محمد تقي جعفري

8

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

2 - اين گرفتارى در جاذبهء شخصيتها خطر ديگرى را بوجود مىآورد كه عبارتست از وحشت از كلافه شدن در گرداب تناقضاتى كه از طرز تفكرات ديگر شخصيتهاى صاحبنظر احساس خواهد كرد . 3 - نابود شدن جوشش مغزى براى دريافت واقعيات ، كه شناخت را به خود انسان مستند مىسازد . هر سه خطر مزبور قابل بر طرف شدن مىباشند و بر طرف كنندهء آنها از يك طرف متصديان آموزش انسانها هستند كه اهميت آن دو نوع آگاهى پذيرنده را ( متصدى آموزش ميداند ) . ( آنچه را كه من فرا مىگيرم واقعيت است ) درست درك كنند و بدانند كه اگر تدريجا آن دو آگاهى را مبدل به اين حقيقت نكنند كه من متصدى آموزش وسيله اى هستم براى انتقال واقعيات به ذهن پذيرنده با شرايط ذهنى و شناختهائى كه بدست آورده‌ام ، نه منتقل كننده واقعيات محض ، بدون ترديد مغز پذيرنده را از فعاليت مستند به خود ناتوان خواهند ساخت . با نظر به اين جريان ضد شناخت است كه از آغاز تاريخ شناختها در هر جامعه و دورانى صاحب نظران واقعى در اقليتهاى اسف انگيزى بوده‌اند . و از طرف ديگر خود پذيرندهء آموزش بايد تدريجا به اين واقعيت آگاه شود كه واقعياتى را كه از متصدى آموزش يعنى استاد و مربى مىگيرد ، مانند آن آب است كه از رودخانه اى عبور مىكند كه داراى معادن آهك و گچ و ديگر مواد املاح مىباشد بطورى كه آب در حال جريان از آن رودخانه از معادن و مواد مزبور متأثر مىگردد . باضافه برگهائى كه از درختان كنار آن رودخانه روى آب مىفتد و در مسير آباديها انواعى زباله‌ها هم در آن آب مىريزند . راه بهره بردارى از اين چشمه سارها در شناخت چيست آبى كه از رودخانه‌هاى درون اساتيد و آموزندگان به جريان مىفتد ، داراى دو نوع اساسى مىباشد :